بهار تکرار دوباره طبیعت است همچون تکرارهای بی پایان .
بهار بهانه ایست برای دوباره زیستن و دوباره عاشق شدن، سرود دوباره آفرینش .
بهاران با آمدنش فریاد سر می دهد که ای انسان خفته در پوستین شب ، برخیز ، فصل دوباره شکفتن است ، بیدارشو از خواب صدباره غفلت ، دریچه های زنگار گرفته قلبت را بگشا سوی روشنایی و افق ……..
ازین ماتمکده تنهایی و عزلت راهی شو سوی میکده ، لبریز شو از جام باده .
مست می عشق شو و درین خماری بمان .
معشوق را بنگر که چه مشتاقانه تو را می خواند ، نوایش را ندایی ده و راهی شو ……..
آری فصل کوچ رسیده از تکرارهای بی امان ظلمت .
اگر بمانی هیچ خواهی شد .
پس تو ای رهگـ….ــذر برخیز و کوله بارت را بردوش گیر ، وقت رفتن است .
تنها معشوق را نظاره گر باش ، منزل بس پرخطر است ، بترس از گمراهی .
مبادا که دستان بهار را رهاسازی ، تنها اوست که به مقصد داناست .
تو را با خود می برد به عرش ، حرم امن الهی ، رضوان .
و از تسنیم سیرابت می سازد . سیراب سیراب سیراب
اگر با بهار همسفر شوی !!!!!!